شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | صدا | اخبار سایت

  نقد کتاب "الیت"  

الیت

دانلود کتاب "الیت"

الیت الیت

جلسه‌ی نقد کتاب "الیت" کتاب شعز امیر قاضی‌پور، که توسط نشر الکترونیک سایت ادبی عروض منتشر شده است، روز شنبه 26 آبان، در کانون نویسندگان کودک و نوجوان، با صحبت‌ها و نقدهای محمدحسن نجفی، سهند آدم عارف، علی سطوتی قلعه، الهام ملک‌پور و مجید یگانه برگزار شد. جلسه راس ساعت پنج و نیم با حضور صاحب اثر آغاز شد. مسئول جلسه، آقای مرتضی مرتضایی، و اجرای جلسه بر عهده‌ی سهند عارف بود. جلسه با شعرخوانی امیرقاضی‌پور از کتاب "الیت" شروع شد.

الیت الیت

سهند آدم عارف:
با توجه به اینکه تعداد زیادی از شعرهای مجموعه هم خوانده شد فرقی نمی‌کند که چه کسی شروع می‌کند. خانم ملک‌پور اگر آمادگی دارید بفرمایید:

الهام ملک‌پور:
من برای این‌که بحثم پراکنده نشود و توی یک مجرا حرکت بکنم، سعی می‌کنم که دو تا موضوع را دنبال کنم. به دو مسئله می‌پردازم که فکر می‌کنم خصوصیت ِ وجودی ِ کار ِ امیر قاضی‌پور باشد.
فکر می‌کنم که امیر قاضی‌پور خیلی از لحاظ وجودی درگیر است و این روی کارش خیلی تاثیر می‌گذارد.
مسئله‌ی اول تصویرسازی ِ ذهنی است. به عنوان یک مقوله‌ی روانشناختی و مساله‌ی بعد نوع روایت است که این دو را می‌شود بعد با هم ادغام کرد و در موردشان صحبت کرد. تصویرسازی ِ ذهنی مقوله‌ای‌ست که در سمت راست مغز، فعالیتش را شروع می‌کند و در هر فرد شاخصه‌های متفاوتی را دارد. آنچه که من توی کاری با این ابعاد می‌بینم برای من جالب است که بدانم از کجا نشئت می‌گیرد. آیا این تصویرسازی در ذهن اتفاق می‌افتد؟ آیا این نوع چیدمان لغت، این نوع فضاسازی خواستگاه درونی دارد؟ یا اینکه نه، بعد از اینکه این‌ها در ذهن چیده می‌شوند، امیر قاضی‌پور سعی می‌کند که این‌ها را به هم وصل بکند. از آن‌جایی که من، هم کار خوب از امیر قاضی‌پور خوانده‌ام و هم کار بد، و توی همه‌ی این کارها این تصویرسازی مشهود بوده. در کارهای خوب با چیزهایی ادغام شده که بعدن می‌توانم با روایت بسطش بدهم و فکت بیاورم از آن کارها. و در کارهای بد در واقع به آن‌جایی رفته که آن نوع روایت ِ ایشان، فیکس نشده. نتوانسته است که مچ بشود و مشکل ایجاد کرده است. حداقل از نظر من این مشکل را ایجاد کرده است. یک جاهایی این استنباط می‌شود که ایشان دارد به نوعی، دست به سانسور ِ فضا می‌زند. یک جاهایی احساس می‌شود که این سانسور ِ فضا از یک موقعیت برتر نشئت گرفته که امیر قاضی‌پور برای خودش و برای ذهنش در این شعر لحاظ می‌کند. گاهی اوقات من این استنباط را می‌کنم که این نوع فضاسازی یک‌جورهایی از خصیصه‌های ذهنی و اتفاقن غیر تجسمی ِ امیر قاضی‌پور نشئت می‌گیرد. و او را وادار می‌کند یا بازدارنده‌هایی وجود دارد در ناخوداگاه ِ این آدم که باعث می‌شود یک سری چیزها را دور بزند و این شعر که روایتش را بعد توضیح می‌دهم از این آدم منبعث بشود. مسئله این است که من وقتی این نوع کار را می‌خوانم و با زبان‌آوریش مواجه می‌شوم، با نوع ترکیبات مواجه می‌شوم و البته با دید تحلیل‌گر و منطقی ِ امیر قاضی‌‌پور در این شعرها مواجه می‌شوم، که این توانایی می‌تواند، که البته این تصویرسازی ِ ذهنی لزومن بصری نیست و توی همه‌ی ابعاد می‌تواند به وقوع بپیوندد از جمله می‌شود فکت آورد توی این کارها که لزومن بصری نیست این تصویرسازی، وقتی که من این‌ها را در کنار هم قرار می‌دهم و می‌خواهم به نتیجه‌گیری برسم، می‌بینم که مشکل اینجا نیست. چون‌که امیر قاضی‌پور تمام ِ این‌ها را توانسته به من نشان بدهد و برتری خودش را توی این مقوله به من نشان بدهد. پس وارد مقوله‌ی بعدی می‌شوم تا ببینم مشکل بعدی می‌تواند چه باشد؟
نوع روایتی که من پی گیری کرده‌ام توی کارهایی از این دست، نه می‌شود گفت که روایت درش خطی‌ست و نه می‌شود گفت غیر خطی‌ست. بیشتر من با روایتی طرف هستم که گرچه در سیر خطی ِ زمان اتفاق نمی‌افتد ولی در آن سیر دارد حرکت می‌کند. من با یک روایت ِ غیر ِ زمان‌مند و پراکنده روبرو هستم که این روایت در یک زمان ِ خطی دارد حرکت می‌کند. مثل یک موج. مثل قطره‌هایی که توی یک موج دارند حرکت می‌کنند. این‌ها دارند حرکت ِ طولی می‌کنند، منتها حرکتشان طولی نیست. این از چه ناشی می‌شود؟ و وقتی که با آن نوع تصویرسازی ملحق می‌شوند و در کنار هم قرار می‌گیرند، این نوع کار را می‌سازند. جاهایی از کار درخشان می‌شود و جاهایی واقعن آزاردهنده می‌شود. این دو مقوله وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند، نوع روایت، نوع تحلیل‌گری و برخورد ِ منطقی با مسایل که اتفاقن خواستگاه ذهنیش در جایی متفاوت از خواستگاه ذهنی ِ تصویرسازی هست و اتفاقن نوع برخورد با این دو مقوله، نوع متفاوتی از این نویسنده است.
به من شادمانی می‌دهد نه لزومن به‌خاطر این‌که این کارها را تایید بکنم، من سعی می‌کنم نگاه کنم نه به چیزهایی که می‌پسندم توی کار، به چیزهایی که توی آن نویسنده بارز است، خصیصه‌ی شخصی ِ آن نویسنده است و می‌تواند بر رویشان کار کند. من تصور می‌کنم این خصیصه، این تناقضی که بین ِ زبان و بخش ِ تحلیل‌گر ِ این شعر قرار دارد و بین تصویرهایی که آن‌جا ساخته می‌شوند، ‌تناقض و این کشمکش بهتر است بگوییم، دینامیکی را توی کار ایجاد می‌کند که اغلب من توی خیلی از کارهای امیر قاضی‌پور به زحمت می‌توانم پیدایش بکنم. این زحمت و این عذابی که من می‌کشم بیشترش به خاطر ِ خود ِ نویسنده است. آنجاهایی که من احساس می‌کنم این نویسنده کار را با حس‌های شدید نوشته، آن‌جاهایی که نویسنده کم‌تر ذهن ِ خودآگاهش سیطره دارد روی کار، آن‌جاهایی که نویسنده آن حکومت ذهنیش را، از روی کار برمی‌دارد (مثل آن شعر "سفر یک سال کوچک‌تر شد") این کار از جمله کارهایی است که واقعن می‌شود رویش صحبت کرد و این تناقض را و این زیبایی متناقض‌نما را از تویش درآورد، دقیقن آنجایی است که این نویسنده عصبانی می‌نویسد. شما هر کلمه را که نگاه می‌کنید احساس می‌کنید که باروت است و دارد به کلمه‌ی بعدی می‌زند و کلمه‌ی بعدی باید حرکت بکند، کلمه‌ی بعدی هم، کلمه‌ی بعدش را تکان می‌دهد و این‌ها همه انگار که در یک عملیات ِ انتحاری شرکت کرده‌اند. و هر کلمه قبل از اینکه در این متن خوانده بشود، منهدم می‌شود. این نوع انهدام دقیقن از خصوصیت ِ موجی ِ این کار نشئت می‌گیرد (خصوصیت ِ سینوسی) و نوع تصویرسازی و نوع نمود تصویری‌یی که داده‌های بیرونی برای این شخص دارد.
اما اگر قرار باشد که در مورد یک شاخصه در شعر امیر قاضی‌پور صحبت بکنم که زیاد صحبت‌هام پراکنده نشود، این است که راه ِ خودش را دارد و می‌تواند در این مجرا و محیط شعرهای درخشانی نوشته بشود. کما این‌که نوشته شده و باز هم نوشته خواهد شد.

مجید یگانه:
من خیلی هدف ِ تحلیلی خانم ِ ملک‌پور را متوجه نشدم و فکر می‌کنم مشکل ِ ذهنی ِ خودم است. متوجه نشدم واقعن دنبال چه چیزی می‌گردند. ولی چیزی که خودم راجع به شعرهای امیر قاضی‌پور زیاد با هم گپ زدیم و برای من شعر خوانده در این چند سال، خیلی روی کارهاش صحبت کرده‌ام ولی اینجا دیگر یک مجموعه است. یعنی برای من یک بعد از ظهر ِ جمعه نیست که مثلن نشسته‌ایم در پارک ِ رازی و با هم چای می‌خوریم، یک شعر هم می‌خوانیم و من هم یک چیزی بگویم. نه. این‌جا یک مجموعه شعر است و من باید با یک دید ِ انتقادی نگاه بکنم. کما این‌که این دید ِ انتقادیم، موضع هم دارد. من فکر می‌کنم که این روایت ِ غیر خطی که شکل می‌گیرد به‌خاطر این است که ما با جمله‌ها درگیریم و حتا جاهایی با کلمات درگیریم تا با فضا. یعنی این‌جا کلماتند که قرار است تاثیر بگذارند و نه فضا. به تصور من، تسلط نداشتن یا "من" نبودن ِ راوی بر روی اجزای روایتش موجب ِ انهدام ِ روایت می‌شود و اصلن روایتی شکل نمی‌گیرد به‌خاطر این‌که فقط به یک فرم رسیده و این فرم کاملن کانستراکتیویستی که روح ِ کاملن مدرنی هم دارد، به آن‌ها شکل می‌دهد. مشکل اساسی‌ای که خودم با شعرهای امیر قاضی‌پور دارم به‌خاطر ِ برخوردی‌ست که با فرم دارد. فرم آن فرمی تابو است که کلیت آن در ذهن ایشان ساخته شده و دائم از روی آن تکثیر می‌شود. شاید این فرم‌ها هم‌شکل نباشد، اما هم‌شکل نبودن آن‌ها به این دلیل است که آن تابو خودآگاه هدایت می‌شود و نه با ناخودآگاه. بیشتر من آن جاهایی لذت می‌برم از شعرهای امیر قاضی‌پور که با سطرهایی مواجه می‌شوم که واقعن سطرند. آن تکه‌پارگی، آن گسست‌ها، شکل ِ چیدمان ِ کانستراکتیویستی را ندارد. چیدمانش، چیدمان ِ "موندریانی" نیست. چیدمانش شاید یک چیدمان ِ "پل کله"یی باشد. این چیدمانی که به وجود می‌آید علاوه بر این‌که آگاهانه است، مخاطب را توی یک دام می‌اندازد. یعنی مشکل این است که مخاطب در دامی می‌افتد که شعرها برایش سخت می‌شوند چون‌که او نمی‌تواند با آن تابوی کلی ارتباط برقرار کند، آن پروبلم کلی را بشناسد و اصلن بتواند آن را بشکند. یعنی آن فرم را پیدا بکند و بپذیرد آن را و بعد از پیدا کردن آن فرم کلی هر چیز جدیدی را بتواند بپذیرد. یعنی تصور کنید که باید یک آنتی‌تزی وجود داشته باشد برای آن مسئله‌ای که بتواند آن تز خوانده بشود. یک مرحله‌ای باید گذرانده بشود تا بتوانیم به آن سطح از خوانش‌گری برسیم. حالا می‌خواهیم از این سطح جدا بشویم و ببینیم چرا این شعرها به این شکل معنا را پس می‌زنند و برخوردشان با معنا چرا این‌طوری است؟ من فکر می‌کنم به خاطر این‌که این فرم در امیر قاضی‌پور دیگر درونی شده و تاکید کردن روی سطرها و بازی کردن‌ها حتا یک جاهایی دارم میبینم که عملن مخاطب را بازی می‌دهد یعنی دارد با خودآگاهش یک توهم ناخودآگاهانه را تولید می‌کند. به اینجا می‌رساند که یک بازی‌ای را می‌خواهد شکل بدهد ولی آن بازی را هم شکل نمی‌دهد و هیچ لذتی را به وجود نمی‌آورد. این لذت خیلی مهم است اما این سطح از دشوارنویسی، این سطح از دشوارگونگی باعث می‌شود که این التذاذ متوقف بشود و اصلن شکل نگیرد. یعنی درک و دریافتي کاملن پراکنده و با وقفه‌ای است. یعنی فقط می‌شود روی کلمات و اتفاقی که در کنار هم قرار گرفتن دو کلمه و دو جمله می‌افتد حساب کرد. جای دیگر این اتفاق نمی‌افتد. یعنی شانسی است. یعنی نمی‌شود رویش حساب کرد. بحث ِ دیگری هم داشتم راجع به این‌که این شعرها به قول ِ "ژیل دلوز" به کجا اشاره می‌کنند و کجا را هدف می‌گیرند و چه چیزی را مورد حمله قرار می‌دهند. بهتر است کمی به این سیاست پشت متن هم بپردازیم. آن چیزی که متن امیر قاضی‌پور را برای من ناخوشایند می‌کند این است که، دقیقن در فضایی می‌نویسد و چیزی را می‌نویسد که انتظار می‌رود. یعنی یک سطح معناگریزی یا معنامندی ِ مشخص را دنبال می‌کند. مثلن روایت ندارد. مثلن تصویرهاش تصویرهای ثابت و مشخصی نیستند، زمان مرتبن می‌شکند در آن. آن چیزی که انتظار می‌رود از یک شعر مدرن واجد آن است و به این دلیل برای من ارزشمند نیست. من هیچ‌وقت ندیدم از امیر قاضی‌پور که سطری بنویسد که دارای روایتی شخصی باشد. یک منی از خودش باشد. سطری داشته باشد توصیفی از خودش، از چیزی که فکر می‌کند، از چیزی که می‌بیند. بگذارید تفاوت‌ها را مثال بزنم: یک تابلوی موندریان را در نظر بگیرید با یک تابلو از فرانسیس بیکن؛ من در تابلوی موندریان به دنبال هنر مدرن می‌گردم یعنی آن چیزهایی که از هنر مدرن می‌دانم در آن می‌بینم اما از آن لذت نمی‌برم به‌خاطر این‌که همان سیاستی را دارد پی می‌گیرد که از آن انتظار می‌رود اما وقتی که می‌بینم بیکن دارد از آن سیاست تخطی می‌کند و به جای این‌که روایت را حذف کند دارد روی آن روایت تاکید می‌کند، من لذت می‌برم به‌خاطر این‌که می‌بینم آن سیاست پشت متن دیگر سیاستی نیست که این جو روی متن تولید کرده و تاثیر گذاشته باشد. راحت بگویم یعنی من دیگر با شعر امیر قاضی‌پور مواجهم نه با شعری که امیر قاضی‌پور نوشته و مدرن است. این سیاست ِ پشت متن برای من خیلی مهم است و فکر می‌کنم که باید به آن خیلی توجه بکنیم چون‌که واقعن اگر این را لحاظ نکنیم و بپذیریم که مدرن بودن ملازم ِ متاخر بودن است و ملازم خوب بودن است، من یکی دیگر نمی‌توانم واقعن زندگی کنم. بپذیریم که این مدرن بودن ِ غیر تاریخی، این به روز بودن و جدید بودن، دیگر یک سیاست ِ شخصی نیست و سیاستی‌ست که یک نظام جهانی، ‌دارد به شخص اعمال می‌کند. یک نظامی پشت ِ این متن قرار می‌گیرد و این متن را تولید می‌کند. من زیاد صحبت کردم ببخشید دیگر.

الیت الیت

سهند آدم عارف:
مرسی. فقط در خصوص این سیاست پشت یا لایه‌های درون متن اگر بخواهیم صحبت بکنیم باید بیشتر آن را باز بکنیم. این کافی نیست و بحث جالبی هم هست اتفاقن اگر از عمق بخواهیم به آن بپردازیم. این عمق که می‌گویم نه بدین معنا که بعدی وجود دارد و سطحی و از این حرف‌ها ولی صحبت‌هایی هست که همیشه می‌شوند و رویشان هیچ مکثی هم نمی‌شود و به سرعت هم از آن‌ها عبور می‌کنیم و با گفتن این‌که این کار مدرن بود و تمام شد و رفت. خب نه. اگر از نظر ِ تاریخی بحث بشود که ما می‌گوییم لایه‌ی درونی ِ این متن میل می‌کند به سمت و سوی یک کار مدرن و از موندریان نام می‌بریم و آن نائیفیته‌ای که در کار موندریان هست و آن بازی‌ای که نقاشی‌های موندریان به مثابه یک متن دارد ایجاد می‌کند و حالا ما این را می‌خواهیم تطبیق بدهیم، این تطبیق را باید بیشتر حلاجی کرد. این عدم تعهد یا شاید بهتر است بگوییم عدم تاهل به روایت که دوستان اعتقاد دارند در این مجموعه وجود دارد به اعتقاد من وجود ندارد. یعنی کاملن شاعر متاهل و متعهد به روایت است بی‌اینکه خود بداند. کما این‌که در دایره‌ی نوشتار اصلن راهی به‌جز این نیست و موضوع این است که متن فهم شده یا نشده. حالا نمی‌خواهم خیلی روی روانکاوی و نقد روانکاوانه کلید بکنم اما بحث این است که ما هر نوشتاری را که در سطوحی بخواهد منسجم تلقی بشود و در سطوحی غیر منسجم، می‌توانیم در یک روایت قرارش بدهیم. هرچند ممکن است تکه‌هایی از این روایت حذف شده باشد و شاعر از روی تکه‌هایی پریده باشد یا هر خلآ دیگری. الیت هم خب به هر حال مستثنا نیست و این اتفاق درش رخ می‌دهد. من فکر می‌کنم شاعر نمی‌تواند پوشش بدهد به اندازه‌ی کافی، بازی‌های متن را که من در این دام بیفتم که بگویم این یک متن ِ غیر منسجم است، یا روایت‌گریزی درش وجود دارد و از این حرف‌ها. از این منظر که مجید یگانه متوجه می‌شود که می‌شود این مجموعه را تطبیق داد با یک کار ِ مدرن، و مثال از موندریان می‌زند، یعنی دقیقن، متن دست ِ خودش را رو کرده است (کاری که از آن می‌گریزد). فرقی هم نمی‌کند که لایه و سیاست ِ درون متن به کجا میل می‌کند. دقیقن از آن قسمت‌هایی می‌شود وارد این متن شد که تلاشی انجام شده تا یک سطر زیبا را تولید بکند. به عنوان مثال: «از دره‌ی عمیقی که همیشه جشنواره است». خب اینجا کار دارد میل می‌کند به سطرپردازی. حتا اسم مجموعه را هم اگر در نظر بگیریم؛ "الیت". وقتی اسم را می‌خوانم به این فکر می‌کنم که مثلن به لحاظ فحوا با چه چیزی مواجه خواهم شد؟ با یک متن ِ معترضی که دارد از طبقه‌ی اجتماعی ِ خودش صحبت می‌کند یا اینکه نه! وقتی وارد متن می‌شوم، وارد یک فضاسازی می‌شوم. فضایی به قول مجید یگانه مدرن. فعلن شک می‌کنیم که بشود اسمش را گذاشت مدرن. من وقتی که وارد یک متن می‌شوم، قبل از آن‌که وارد بشوم می‌خواهم یک‌سری نتایج بگیرم از شمایل ظاهری آن و خب تا انتها با آن رویکرد جلو خواهم رفت. دقیقن در همین نقطه است که می‌شود گول ِ یک مجموعه‌ی شعر را نخورد. در جلسه‌ی نقد ِ کتاب ِ عقل دور هم گفتم که واقعن فریب ِ این قبیل نخبه‌نمایی‌ها را در هر سطحی نباید خورد.

مجید یگانه:
من فکر می‌کنم علی بهتر می‌تواند درباره‌ی سیاستی که شعرهای امیر قاضی‌پور به آن بها می‌دهد و در آن شکل می‌گیرد، صحبت بکند. من خودم فکر می‌کنم سیاست ِ کاملن کاپیتالیستی‌ای هست، چون واقعن سیاست ِ استثمار کننده‌ای است و مخاطب باید درگیر بشود تا معنا را پیدا کند. آن رهایی را ندارد. شخصن این‌طوری فکر می‌کنم. حالا خیلی جزم‌گرایانه و موجز و حتا شاید بچه‌گانه‌ست که یک چیزی را بگویم که شعرهای امیر قاضی‌پور حامل ِ سیاستی کاپیتالیستی است اما من فکر می‌کنم بحث اگر بکنیم راجع به این موضوع بد نباشد. چرا که باید بالاخره مشخص بشود. این نوع نوشتار اساسن نوشتار ِ ایدئالی شده که یک موقع "محمد آزرم" هم داشت و می‌خواست به یک همچین سیاستی برسد و چنین سیاستی را دنبال می‌کرد که بخواهد مخاطب را بکشاند به یک جاهایی. به مخاطب اصلن باج ندهد به قول خودش البته.

الیت الیت

علی سطوتی قلعه:
من فکر می‌کنم کلیت صحبت‌هایی که من نبودم ولی همان چند دقیقه‌ای که صحبت‌ها را شنیدم و گوش دادم، بتوانم این نتیجه را بگیرم که ما در مقام ِ سوژه‌ی انتقادی ِ متن (سوژه‌ای که با این متن طرف شده) ــ یا از کلمه‌ی متن هم استفاده نکنم ــ که با این کتاب مواجه شده، خواه ناخواه ترس عجیبی در خودمان داریم و آن ترس باعث می‌شود که سهند بگوید گول نخورید. و این ترس از اینجا نشئت می‌گیرد که قاعدتن خود من یا مجید یا سهند که من صحبت‌هایش را هم تا حدی شنیدم، شاید بخواهیم در خودمان خیلی پامنقلی و پابساطی این نتیجه را بگیریم که کتاب ِ امیر قاضی‌پور کتاب ِ درخور ِ توجهی نیست و نمی‌شود که...

سهند آدم عارف:
چه‌طور چنینن استنباطی کردید؟

علی سطوتی قلعه:
حالا من می‌خواهم از همچین جایی شروع بکنم. و همه‌ی این چیزهایی که ما داریم از آن‌ها حرف می‌زنیم به نوعی می‌خواهد این چاله را پر بکند و یک‌جور توضیح بدهیم که برای چه نمی‌توانیم با این کتاب، روبرو بشویم. حالا می‌شود از یک منظر ِ متاخر به آن نگاه کرد و این کتاب را در یک جایگاه متقدم ِ مدرنیستی قرار داد. یا مثلن به انحای مختلف بخواهیم این کتاب را در یک کاتگوری بگنجانیم و از قبل هم تکلیفمان را آن کاتگوری روشن کرده باشد. یعنی بگوییم که این کتاب می‌تواند در چارچوب ِ همان ایدئالیسم ِ انتقادی ِ وحشی‌ای باشد که مثلن آزرم در پیش می‌نهد و ما اساسن از پیش تکلیفمان با یک همچو ایدئالیته‌ای روشن و مبرا است. من فکر می‌کنم که، از یک نقطه‌ای که می‌تواند سرآغاز ِ هنر مدرنیستی باشد به معنای اخص کلمه، از این نقطه به بعد ما با آن‌چه که مواجهیم، علی‌رغم آن تعابیر ِ گزافی که رولان بارت به‌کار می‌برد و آن گندی که به ترم ِ "مرگ ِ مولف" ِ ‌فوکو می‌زند، که به نظر ِ من هرگزا هرگز نباید بخشید این آدم را (بارت را) ما با خود ِ هنرمند مواجهیم بیشتر، و نه با آن اثر ِ هنری‌ای که دارد ارائه می‌دهد. ما با گوشت و بدن ِ هنرمند مواجهیم و آن اثر ِ هنری در امتداد ِ بدن ِ هنرمند قرار می‌گیرد. یک تعبیر ِ خیلی سانتی‌مانتالیستی‌ای دارد فروغ ِ فرخ‌زاد که گمان می‌کنم آن چیزی را که می‌خواهم بگویم را در واقع، موجهش نکنم اما ظاهرش بکنم به کارم می‌آید که در گفتگو با ایرج ِ گرگین می‌گوید که :«من فکر می‌کنم که هر شعری که می‌نویسم فکر می‌کنم یک قسمت از بدنم را دارم می‌کنم و می‌اندازم آن طرف.» و این‌طور به نظر می‌رسد که در یک فرایند ِ نوشتاری که ممکن است سالیان به طول بی‌انجامد، بدن ِ هنرمند نه در اندام او، بلکه در جای دیگری شکل می‌گیرد. حالا ممکن است در کتاب‌ها، گفتگوها، حضور در مجامع ادبی و قس علیهذا باشد. از این می‌خواهم این استفاده را بکنم و بگویم که، تلاش برای حتا حرف‌زدن و نه نگاه انتقادی، به کتاب ِ امیر قاضی‌پور از همان ابتدا تلاش ِ کورمال کورمالی است. یعنی به کندی ِ ثانیه شمار ِ ساعت داریم سنگرهایی که توش می‌توانیم پناه بگیریم، را رصد می‌کنیم و در آن سنگرها قرار می‌گیریم تا برویم جلو و در یک نقطه، که می‌تواند در افق باشد، نقطه‌ای که به هر حال در فاصله‌ست با ما، و نمی‌توانیم در همان لحظه‌ی اول بگوییم کتاب کتاب ِ خوبی نیست. این بخش ِ اول صحبت‌هام هست و از آن می‌توانم این نتیجه را بگیرم که: شعر ِ امیر قاضی‌پور، منتزع است از شعرهای امیر قاضی‌پور. یعنی ما پیش‌ترک، با شعر ِ امیر قاضی‌پور و به عبارت ِ اولی با امیر قاضی‌پور مواجهیم در مقام ِ یک سبک و این سبک ِ امیر قاضی‌پور است و نه سبک ِ شعرهای امیر قاضی‌پور. آن چیزی که در مطلب ِ اخیرم هم نوشته‌ام؛ در واقع ما بیشتر از آن که با سبک ِ شعر مواجه باشیم، باید از آن تلقیاتی که از آن ایده‌ی مرگ ِ مولف نزد ِ رولان بارت، در ما به‌وجود آمده دست برداریم و دیگر این را رسمن در قالب ِ حتا یک اعلامیه صادر کنیم که ما نه با سبک‌شناسی ِ شعر بل با سبک‌شناسی ِ شاعر مواجهیم. ما دیگر با اندام‌ها و بدن‌ها مواجهیم نه با چیزهایی که می‌تواند از آن‌ها منتزع باشد. من خودم سعی می‌کنم از آن‌جا کارم را شروع کنم در مقام ِ کسی که می‌خواهد درباره‌ی شعرِ امیر قاضی‌پور حرف بزند و این را بگویم در واقع که این شعر ِ امیر قاضی‌پور است. ولی این صرفن به این دلیل نیست که من خلع ید کنم خودم را و بگویم چون این شعر امیر قاضی‌پور است من نمی‌توانم درباره‌اش حرف بزنم. مشخصن می‌توانم یک‌سری مشخصات را درباره‌ی امیر قاضی‌پور به عنوان یک استعاره در نظر گرفت. نهایتن این‌که یکی دو هفته‌ی پیش بود در جمع‌خوانی‌ای که در خانه‌ی هنرمندان داشتیم، و علاوه بر اعضای سازمان ادبی ِ مطرود و یکی دو نفر ِ دیگر، اعضای کارگاه نقد هم بودند (آقای درمنکی و رضا عامری و مرتضا پورحاجی) آن‌جا هم بحثمان به درازا کشید و خارج شد از آن قطعه‌ای از امیر قاضی‌پور که داشتیم درباره‌اش صحبت می‌کردیم. منتها آن‌جا هم من به این اشاره کردم که در برابرِ‌ شعرهای امیر قاضی‌پور ما با یک اراده به چیدمان مواجهیم که اتفاقن آن چیز که باعث شده ما آن‌ها را مدرنیستی بنامیم حالا نه از آن منظر ِ اخلاقی ِ پسامدرن، کلن این شعرها یک شمایل ِ مدرنیستی‌ای دارد به نظر من به‌خاطر آن اراده به چیدمان و کنش ِ چیدمانی ِ شعرهاست. دقیقن ما اینجا با این مواجه هستیم که کلمات دانه به دانه و نه حتا دال‌ها، خود کلمه‌ها، خود ِ نشانه‌ها، دارند چیده می‌شوند روی صفحه‌ی کاغذ و وقتی از دور (از دور که می‌گویم یعنی از همین فاصله‌ای که چشم‌های من با کاغذ می‌تواند داشته باشد) به شعرها نگاه می‌کنیم، دقیقن آن اقتصاد ِ چیدمانی را در این چینش می‌توانیم مشاهده بکنیم به این معنا که شعرها اغلب کوتاهند. اغلب سطرهای کوتاهی دارند و درپاره‌ای از سطرها که سطرهای زیادی هم می‌تواند باشد شما فعلی نمی‌بینید. یعنی سعی می‌کند درواقع گزاره‌های بدون ِ فعلی را داشته باشد یعنی از آن وجه ِ گزارگانی که می‌تواند داشته باشد سعی می‌کند عدول کند. این‌طور به‌نظر می‌رسد که خب این کار یک کار مدرنیستی‌ای هست. کاریش هم نمی‌شود کرد. هست دیگر واقعن. به واسطه‌ی آن منش چیدمانی‌ای که دارد و این‌طور به نظر می‌رسد که خلع ید می‌کند منتقد را از این‌که بخواهد درباره‌ی قوت یا ضعف ِ این کارها صحبت بکند. از این‌که از چیزی فراتر از این منش چیدمانی اشاره بکند. به نظر می‌رسد که ما چیزی فراتر از این نتوانیم بگوییم درباره‌ی این مجموعه و این را درباره‌ی تک تک ِ شعرها می‌شود گفت ولی درباره‌ی شعر خاصی حرفی افزون بر آن بزنیم، مگر آن‌که آن حرف در یک چارچوب ِ به اصطلاح هرمنوتیکی بگنجد. یعنی بگوییم که از پس ِ این منطق چیدمانی که ما با آن روبرو هستیم چه نتیجه‌ای می‌خواهد گرفته بشود؟ چون به نظر می‌رسد که کلن ــ شاید به‌خاطر آن نگاه سنتی ِ من باشد ــ که در هر چیدمانی خواه‌ناخواه یک منطق استقرایی وجود دارد. چیزی در کنار چیز دیگر قرار گرفته و اینجا قرار است چیزی تولید بشود. آن چیز که در کانسپچوال‌آرت ما می‌بینیم. هر چقدر کانسپچوال‌آرت بخواهد به ما حقنه کند که یک هنر مدرنیستی است، با این حال هم در چارچوب ِ یک چیز ِ استقرایی می‌گنجد. حتا موضع انتقادی ِ آن هم یک موضع استقرایی است. نمی‌دانم شاید این‌طور نباشد چون من دانشم در این زمینه و خیلی زمینه‌های دیگر ممکن است دانش کمی باشد. ولی تا آن‌جایی که من درگیر بودم با هنر ِ مفهومی و چیدمان، فکر می‌کنم این‌جا هم با یک همچین پروسه‌ای ما روبرو باشیم. یعنی اگر قرار باشد درباره‌ی تک تک شعرها حرفی افزون بر بدن ِ‌ او زده بشود و ارجاعی خارج از آن میدان ِ مغناطیسی که حول و حوش بدن و اندام‌واره‌ی امیر قاضی‌پور شکل می‌گیرد بدهیم، خواه‌ناخواه در دام یک‌سری تظاهرات ِ هرمنوتیکی می‌افتیم و این‌که بخواهیم مثلن با یک رویکرد ِ هرمنوتیکی، با آن سیاق ِ وحشتناک ِ دهه‌ی هفتادی، بگوییم این‌جا این شعر این‌طوری است، آن‌جا آن‌طوری است و آین‌جا شاعر خواسته این را بگوید. و فی‌النهایه کماهو "مهدی یزدانی‌خرم" و دختر خانم ِ به شدت حال به هم زنی مثل ِ لادن نیک‌نام که الیوم من دستور ِ ترور ایشان را صادر می‌کنم (خنده‌ی حضار)، در آخر به این نتیجه برسیم که باری، ‌امیر قاضی‌پور، این‌جا داشته به تنهایی ِ انسان ِ معاصر اشاره می‌کرده.

سهند آدم عارف:
ازخودبیگانگی ِ انسان معاصر...

علی سطوتی قلعه:
با این تنهایی‌ها و از خودبیگانگی‌ها چه بسا نقدهایی نوشته می‌شود و نوشته می‌شود و کاریش هم نمی‌شود کرد. «ما همه بنده و آن قوم خداوندانند» از قرار ِ معلوم. این نهایت حرفی بود که درباره‌ی این می‌شد زد. منتهای مراتب، من نمی‌توانم واقعن منکر این باشم ــ علی‌رغم این‌که ممکن است پسند من نباشد و ممکن است به پسند جمع دیگری هم نباشد و پسند دیگران باشد ــ که تلاش امیر قاضی‌پور برای این‌که آن بدن برساخته بشود، حالا فارغ از آن‌که با چه کیفیتی، به نظر من تلاش ِ در خوری است و بین دوستانی الان دارند می‌نویسند و دوستانی که همه‌ی ما باشیم معدود من دیده‌ام کسانی که این پافشاری را داشته باشند. به هر حال امیر قاضی‌پور هم می‌توانست از یک وحله‌ای و مرحله‌ای به بعد طور ِ دیگری بنویسد ولی همان‌طور دارد می‌نویسد و حالا خود ِ آزرم هم که به نظر من ارتباطی ندارد واقعن. چون آزرم بیشتر یک آدم ِ کانستراکتیویست است. یعنی به آن سازه‌مندی خیلی اهمیت می‌دهد و امیر از قرار معلوم شمایلی آنارشیستی دارد تا یک حدی حداقل در قیاس با محمد آزرم. ولی نقطه‌ای که مشترکند این‌ها با همدیگر، به نظر من آن پافشاری‌ست و اگر آزرم چیزی هم نداشته باشد که ندارد واقعن، خود این پافشاری و تاکید به نظر من، پافشاری ِ خوبی است و خب من می‌توانم بگویم که من از محمد آزرم خوشم نمی‌آید ولی این را می‌توانم بگویم که خوشم نمی‌آید درباره‌ی بعضی نمی‌توانم بگویم. و فکر می‌کنم امیر قاضی‌پور با آن جایگاه تحلیلی‌ای که به ما اعطا می‌کند و آن حیثیت ِ تحلیلی‌ای که به ما اعطا می‌کند در قبال ِ خودش، خودش هم قرار می‌گیرد و از این نظر می‌تواند برای تک‌تک ما یک نقطه‌ی عزیمتی باشد امیر قاضی‌پور. ما می‌توانیم از قدم ِ امیر قاضی‌پور شروع کنیم. از جایی‌که امیر قاضی‌پور ایستاده و ما با همین سکنات و وجنات و آن اخلاقیاتی که به‌هرحال سالیان من از امیر قاضی‌پور دیده‌ام، بگوییم این امیر قاضی‌پور است مثلن. می‌دانید؟! این البته ممکن است مورد ِ سوال قرار بگیرد که به‌هرحال هیتلر هم هیتلر بوده و یا استالین هم استالین بوده ولی به نظر من باز هم جای این دارد که از اینجا شروع کنیم.

سهند آدم عارف:
من یک پارانتزی می‌خواستم میان صحبت‌های علی باز بکنم و این مسئله مطرح بشود که اگر متنی بخواهد خودش را در این موضع قرار بدهد که کسی اگر از منظر ِ نقادانه بخواهد با آن متن برخورد کند خودش را مسخره کرده، لزومن به این معنا نیست که این متنی مدرن است. اگر ما به یک متن، نگاه نقادانه کردیم و این نگاه دقیقن به این‌جا ختم شد که منتقد کار بیهوده‌ای کرده (آن ابزوردیته‌ای که در کارهای یونسکو وجود دارد فی‌المثل.) مشخصن این نگاه در یک جایی راه را اشتباه رفته است. می‌توانیم بحث را یک‌مقدار جمع و جورترش بکنیم و برسیم به جایی که بگوییم این استایلی که امیر قاضی‌پور برای خودش برگزیده، اینقدر حائز اهمیت هست که بنشینیم و درباره‌اش حرف بزنیم. به این دلیل که فراتر از آن‌که بخواهیم وام بگیریم از آن اسلوب ِ سیاسی که روی چیدمان بحث می‌کند، اینقدر حائز اهمیت بوده که در نقد بشود یک سخن مارپیچ و یک دایره‌ی واژگانی وسیع‌تر برایش طراحی کرد تا بیشتر مورد بحث واقع بشود چراکه در مفهوم به سادگی جلوه می‌کند این کتاب. چه به لحاظ معرفت‌شناسی و چه به لحاظ ِ هرمنوتیکی. به موازات ِ آن چیدمانی که علی مطرح کرد، می‌شود این‌را مطرح کرد (در مقالات ِ دیگری هم به این پرداخته‌ام) که یک بحران ِ کلمی وجود دارد و یک بحران ِ قلمی. این بحران ِ کلمی که در یک متن وجود دارد باعث این می‌شود که آن کسی که متن را مورد ِ خوانش قرار می‌دهد،‌ تنها و تنها روی کلمه متمرکز بشود. یعنی خودش را بتواند روی کلمات مستقر بکند و از توی کلمات وارد ِ این متون بشود. بیشتر از آن‌که بحران قلمی در این کتاب موجود باشد، بحران ِ کلمی موجود است و اگر بخواهیم لحن ِ نقادیمان را شاعرانه‌تر هم بکنیم، می‌شود گفت که آن پوکی‌ای که درون کلمات بوجود می‌آید و باعث این می‌شود که کلمات را از ریشه بخشکاند و در واقع تمام ِ‌ وزن ِ زیبایی‌شناختی ِ شعر را به خودش انتقال بدهد. این بحثی هم که راجع به چیدمان شد، من می‌خواهم بیشتر از این‌که روی چیدمان کلمات تاکید بکنم، می‌خواهم بر روی (نمی‌شود این اصطلاح را به‌کار برد اما به کار می‌برم) ریدمان کلمات تاکید بکنم. منظور این نیست که مثلن با شعر بدی سروکار داریم یا کلمات، کلمات خوبی نبوده‌اند. بلکه برعکس منظورم این است که آن کلمات به بهترین شکل ممکن در لحظه‌ی سرایش دارند خلق می‌شوند. نمی‌خواستم اصطلاح خلق را به کار ببرم برای این کلمات و برای این بحران کلمی و بنابراین کلم‌پنداری می‌شود آن را یک کار مدرن دانست. به‌هرحال کلمه در دلالت‌های خودش می‌تواند کلم را هم داشته باشد و نمی‌توانیم واقعن خارج بشویم از این بحث (مطایبه نمی‌کنم، بحث جدی است) من فکر می‌کنم این بحران کلمی را در زمان مناسب باید رویش صحبت کرد تا همچنان روی یک اسلوب جلو برویم.

علی سطوتی قلعه:
من به قضیه‌ی دیگری هم می‌خواهم اشاره بکنم. من جا و بی‌جا از تعبیر خلع ید استفاده کردم. عمیق‌ترین بحرانی که این متن در خودش دارد و به نظر من بحران برسازنده‌ای نیست اصلن و شاید به همین‌خاطر است که این متن، افقی که پیش روی ما می‌گذارد، افق ِ کوتاهی است، بحران اختگی است. یعنی می‌خواهم بگویم که به‌واسطه‌ی آن شمایلی که ما این‌جا با آن روبرو هستیم و به‌واسطه‌ی آن تاکید روی وجه شماتیک ِ کار، که به‌نظر من تاکید، بیش از آن‌که از طرف ما باشد از طرف ِ خود ِ متن است و پساپیش درباره‌اش بحث کردن، بحث ِ محملی خواهد بود. به‌هرحال تعبیر من این است که این متن تاکید دارد روی وجه شماتیک کار بیش از هر وجه دیگرش. حتا بیش از وجه هرمنوتیکی‌اش. بیش از وجه دلالی‌اش. بیش از وجه فرمالیستی‌اش. بیش از وجه انتقادی‌اش و بیش از هر وجه دیگری اینجا ما با هندسه‌ی نوشتاری مواجه هستیم و با آن شمایی مواجه هستیم که متن پیش روی ما می‌گذارد. و فکر می‌کنم این تاکید بیش از اندازه بر سطح کار، بر سطح کاغذ و وجوه ِ شماتیک کار، باعث شده کلیت کار و کلیت کتاب اخته بشود. یعنی در واقع ما صرفن می‌توانیم با این کارها تماس بگیریم. مماس بشویم با این کارها. نه دخولی صورت بگیرد و نه خروجی.

سهند آدم عارف:
دیالکتیک ِ فهم در واقع شروع نمی‌شود...

علی سطوتی قلعه:
بله. یعنی می‌خواهم بگویم یک بن‌بست است در واقع. نظر من این است که امیر قاضی‌پور با طراحی مدیوم‌های دیگری برای بدنش، به‌جز نوشتن شعر، از قبیل حضور در یک‌سری جلسات. با آن رفتارهایی که در آن جلسات از خودش نشان می‌دهد؛ ممکن است به جلسه‌ای برود و آن‌جا را به‌هم بریزد و ممکن است از ابتدا تا انتها سکوت بکند و یا به‌عنوان مثال با نوشتن یک‌سری مطالب ِ انتقادی. یعنی در واقع با فربه‌کردن بدن خودش و بیرون روی‌هایی از این دست، فکر می‌کنم بتواند از بن بست ِ به تعبیر ِ سهند؛ دیالکتیکی به بیرون بیاید و افق پیش روی ما افق ِ بازتری خواهد بود. من به شخصه اعتقاد دارم دیگر شعر نوشتن کافی نیست و کفایت نمی‌کند و فراتر از این من نمی‌توانم بگویم این شعر خوب است یا بد است و سرمنشا این حرف از چشمه‌های پسامدرنیستی هم آب نمی‌خورد. چون این بیشتر یک تعارف است اگر بگویم من نمی‌توانم. می‌خواهم بگویم واقعن من نمی‌توانم بگویم این شعر خوب است یا بد است و فراتر از این می‌خواهم بگویم اصلن حیثیت ندارد که بگویم یک شعر خوب است یا بد است. نه به‌واسطه‌ی این‌که خوبی و بدی وجود ندارد. به این واسطه که دیگر این چیزها درباره‌ی شعر معنا ندارند. یعنی چه معنایی می‌تواند داشته باشد این‌که شعر قوی است یا ضعیف است. این ارزش‌گذاری‌ها در جای دیگری بیرون از شعر مستقر شده‌اند و شعر، بخشی از آن چیزی است که دچار این ارزش‌گذاری می‌شود. فکر می‌کنم آن‌جاهای دیگر هنوز خالی مانده‌اند برای امیر قاضی‌پور. نهایت بحث هم این است که به نظر من باید بسط پیدا کند چون وقتی با یک چنین چیز انتحاری می‌روی جلو که به نظر من این‌گونه نوشتن به‌شدت نوشتنی انتحاری است اساسن چون دقیقن آن اختگی را دارد درونی می‌کند و وقتی این را در قالب یک کتاب عرضه می‌کنی و آن کتاب فیس ِ (face) شما و چهره‌ی شما می‌شود، به نظر من ناچاری برای این‌که بیشتر روی این موضع ِ انتحاری پافشاری کنی، چیزهای دیگری را هم به تعبیر سهند که به نظر من تعبیر خوبی است، برینی دقیقن. یعنی چیزهای دیگری از بدنت خارج بشود. و کتاب صرفن کفایت نمی‌کند. شعر نوشتن به نظر من آن‌قدرها جواب نمی‌دهد. شاید لازم باشد مقداری حضور ِ فیزیکی‌ات بیشتر باشد. حالا در قالب ِ کافه و جلسه و نوشته‌های انتقادی و مجلات و وبلاگ و هزار و یک‌جور چیزهای دیگری که برای این‌که هر کدام‌مان سبک شاعری خودمان را داشته باشیم باید بنشینیم و فکر کنیم که ما کجاها شاعریم؟ کافی نیست که ما فقط موقع شعر نوشتن شاعر باشیم. همه‌ی ماها دیگر در این نقطه مشترک هستیم. همه‌ی ماها شاعریم و تمام. این بود انشای من!!!

سهند آدم عارف:
ضمن این‌که می‌شود گفت که قوت و ضعف ِ شعر در این سطح دیگر مطرح نیست واقعن. در سطوحی مطرح است که فکر می‌کنم امیر قاضی‌پور آن سطوح را گذرانده و درسطوح دیگری مطرح است که امیر قاضی‌پور به آن‌ها نرسیده است.

علی سطوتی قلعه:
مثل این‌که در دهه‌ی چهل و خود ِ دهه‌ی هفتاد. می‌گفتند فلانی شاعر متوسطی است، فلانی شاعر ِ ضعیفی است و فلانی شاعر ِ قوی‌ای است. این دقیقن یک سیاست ِ فاشیستی است. شاعر ِ قوی یعنی چه؟ یعنی این‌که مثلن بادی‌بیلدینگ کار کرده و هرکس که برود به سمتش با مشتی که حواله‌ی او خواهد کرد، طرف را کان‌لم‌یکن تلقی خواهد نمود!!؟ این نیست واقعن. این دقیقن یک موضع فاشیستی است. یعنی این‌که شما درباره‌ی انسان که به تعبیر کتاب مقدس خلیفه‌ی خداست ــ از منظر الوهی آن دارم نگاه می‌کنم ــ اینطوری حرف می‌زند و به چه حقی یک انسان درباره‌ی یک انسان دیگر اینطوری حرف می‌زند. به نظر من این موضعی کاملن غیر انسانی است و سیاست نهادهای کاپیتالیستی است. یعنی چون فلانی ضعیف است به کار منشیگری می‌آید و چون فلانی قدری قوی‌تر است می‌تواند مدیر عامل بشود. و چون فلانی خیلی قوی‌تر است (آن تفکیک ِ به غایت غیر انسانی ِ کاپیتالیسم همین است دیگر) فلان... (ادامه‌ی سخنان آقای سطوتی بر روی میز جریان دارد)

الیت الیت

امیر قاضی‌پور:
آن چیزی که علی می‌گوید فقط موقع شعر نوشتن شاعر نباشیم را خودم هم اعتقاد دارم اما بعضی صحبت‌هایی که شد مثلن صحبت‌های مجید یگانه را اصلن درک نکردم چون شاید مجید به سیاق ِ یک مجموعه به آن نگاه می‌کرد و آن فکری که علی می‌گوید که از من درآمده و در غالب یک کتاب ِ الکترونیک. اما خب بعضی صحبت‌ها خیلی واضح بود. صحبت‌های الهام ملک‌پور مثلن در مورد ِ تصویرسازی و نوع روایت و آن ادغامی که صورت می‌گیرد اما مثلن از صحبت‌های مجید حتا یک کلمه‌اش را متوجه نشدم. خیلی راحت و صریح بگویم. اما حرف‌های علی سطوتی، همان اراده به چیدمان و این‌ها در ادامه‌ی همان صحبت‌هایی بود که قبلن شده بود. این‌که می‌گویید غیر از آن‌که می‌نویسی به صورت شعر چیز دیگری هم ارایه بدهی، این را من هم قبول دارم که به نوعی شاید دور باشم حداقل از آن جمع‌هایی که حضور داریم. اما خود ِ نوع ِ شعر نوشتن من هم همین‌طوری است. یعنی وقتی دارم شعر می‌نویسم هیچ چیزی در ذهنم وجود ندارد. هیچ کلمه‌ای وجود ندارد. شاید رسوبات ِ مختلف وجود داشته باشد حالا. نگاه دیگری که علی کرد، این‌که غیر از آن اراده به چیدمان کار دیگری به جز کنش هرمنوتیکی نمی‌توانیم بکنیم، من فکر می‌کنم که برخورد ِ هرمنوتیکی بد نیست. کاری که من و مجید یگانه کردیم و الان چهار یا پنج سال است که شعرهای همدیگر بگذاریم وسط و روی متن آن صحبت بکنیم، چیزی که اسمش بد در رفته است. فکر می‌کنم این خیلی جواب داده است، تا بخواهیم به یک کلیت نگاه بکنیم. گفتم امروز من حرف‌های مجید را اصلن متوجه نشدم. چون قبلن روی یک کار ساعت‌ها می‌نشستیم و صحبت می‌کردیم. یعنی یک‌جور تک و پاتک بود. تنیسی بود بین من و مجید یگانه. اما کلن وقتی شعر می‌نویسم روحیه‌ام روحیه‌ی جمع‌گرایانه‌ای نیست.

علی سطوتی قلعه:
آن‌چه‌که من می‌گفتم در جایی غیر از نوشتن خودت را قرار بدهی، این بدین معنا نبود که در قالب ِ یک جمع...

امیر قاضی‌پور:
بله. من هم مدل و الگویی مد نظرم نبود.

علی سطوتی قلعه:
منظورم بیشتر آن رفتارها و کنش‌هایی بود از امیر قاضی‌پورکه قرار است شکل بگیرد. و به نظر من بخشی از آن هم شکل گرفته است. مثلن وقتی شعرهای تو را می‌خوانم به‌هرحال آن اخلاقیات ِ امیر قاضی‌پور مد نظرم هست و به‌هرحال و آن چیزی که می‌گویی موقع نوشتن هم این‌طوری‌ام واقعن هست این‌طوری ولی...

امیر قاضی‌پور:
یادت هست که یک شب من و الهام داشتیم قدم می‌زدیم و در مورد شما حرف می‌زدیم که یک‌هو جلوی ما ظاهر شدی اما من شما را به عنوان یک شاعر در نظر می‌گیرم. این که اخلاق ِ علی چه‌جوری است، ‌روزنامه‌نگار است یا چه و چه با هم ادغام بشود اما من آن‌جا علی سطوتی را در نظر می‌گیرم. کارهایش را در نظر می‌گیرم. یعنی نمی‌توانم ادغام کنم.

مجید یگانه:
این دیدگاه ِ خیلی متعارفی است. باید کنارش گذاشت.

سهند آدم عارف:
آن کلیتی که راجع به صحبت‌ها گفتی، من فکر می‌کنم لازمه‌ی فعالیتی به نام ِ نقد ادبی، کلی‌بینی هست، اما این‌که بعد از رصد، این کل، چگونه منتزع می‌شود و به بیان در میاید، این‌جا محل بحث هست.

امیر قاضی‌پور:
نه. مسئله این است که آن آرشیوی که با مجید داشتیم مثلن من می‌دانستم که در مورد شعر پلاستیک، مجید می‌رود کل مجلات فردوسی را می‌خواند و یک آرشیوی به دست میاورد. حالا آن آرشیوی که ما داشتیم من هیچ‌چیز از آن آرشیو و آن تک و پاتک‌هایی که با هم داشتیم ندیدم که مجید در صحبت‌هاش گنجانده باشد.

مجید یگانه:
چون من این‌جا با یک مجموعه درگیرم. با یک شعر و دو شعر درگیر نیستم و این مجموعه مرا مجبور می‌کند به این. دوست دارم با مجموعه‌ی من هم یک همچین برخوردی بشود. چون اگر قرار به تک‌تک نگاه کردن باشد، باید به همان صورت هرمنوتیکی برخورد کرد.

در ادامه‌ی جلسه چند شعر از شعرهای بعد از مجموعه توسط آقای امیر قاضی‌پورخوانده شد و در پایان محمدحسن نجفی متنی را که از قبل مکتوب کرده بود قرائت کرد؛

الیت الیت

محمدحسن نجفی:
انتزاع مهم‌ترین ویژگی یا وجه غالب یا همان دامیننت تقریبن تمامی یا اکثر ِ قطعه‌های این کتاب است. نظام ِ همنشینی ِ کلمات از این ویژگی تبعیت می‌کنند. یعنی از این انتزاع و تجردی که حاکم است بر این قطعات. به عنوان ِ یک نمونه‌ی کوچک: «ساعت‌ها/ گاهی وقت‌ها/ تمام ِ این‌که وجود داشته باشد.» (صفحه‌ی 24 قطعه‌ی واریته) جملات داخل گیومه چنان‌که در قطعه‌ی اول آمده است، انگار تداعی‌گر فاصله‌گذاری‌اند. همان‌طور که بحث از فاصله می‌شود. چون زیاد به چشمم خورد احساس کردم تاکیدی به این جمله‌های توی گیومه و فاصله‌گذاری هست و در اکثر قطعه‌ها حضور ِ قاطع ِ بی‌تخفیفی دارند. شبکه‌های انتزاعی که شاید بشود گفت شاخصه و مشخصه‌ی سبکی این مجموعه است در چنین نمونه‌هایی قابل ِ یافت است: «به هوا داشتم/ روی در/ کار می‌کرد/ در چین/ باز نمی‌شد نگاه ِ دست‌های بلند.» من این‌را یک‌جور بیان ِ مجرد می‌دانم. یعنی یک‌جور تجرد احساس می‌کنم حاکم هست بر این نوع ِ بیان و در اکثر ِ قطعه‌ها تقریبن هست: «یک چشم منقبض «سرخ‌تر»/ بوی ِسفید ِ جمعه/ خون/ دیوار/ سر می‌کشد/ پیراهن ِ سفید در اتاق ِ پهلویی» (صفحه‌ی 29) در مجموع می‌توان مجموعه‌ی الیت را که معنایش می‌شود نخبه یا چیزی در همین مایه‌ها، می‌توان بیانی نخبه‌گرایانه از منظر ِ حجم‌گرایی ساده شده و یا بعضن گرایشی در دل حجم‌گرایی هم تعبیر کرد. عبور آن از خود اما اتفاق نمی‌افتد و این بزرگترین رخنه‌ی درون این مجموعه و اکثر این قبیل قطعه‌هاست. مثلن شعرهای صفحه‌های 37 و 38. در کل چیزی که احساس کردم این‌که یک بیان ثابت در کل مجموعه حاکم است یعنی در این 48 صفحه و این 37 قطعه شعر، ما یک بیان ثابت که البته قابل بحث است، من خیلی نشکافتمش. می‌شود این را در دل نوعی حجم‌گرایی و شعر حجم و شعر دیگر و چیزی در این حدود هم تعبیر کرد. به‌خاطر آن تجردی که در بیان، در جملات و نوع ِ جمله‌بندی حاکم است می‌شود این‌طور هم تعبیر کرد. این نگاه کلی من بود. اما نه حجم‌گرایی به معنای آن رویکردی که حجم‌گرایی نسبت به زبان و کلمه دارد. لحن رویایی‌وار داشتن با حجم‌گری فرق می‌کند. آن بُعد و پرش از بُعد سوم به چهارم و این‌ها می‌شود، یک بحث واقعن حرفه‌ای است ولی بحث کلی بیشتر بر روی آن انتزاع و تجردی هست که روی بیان ایشان حاکم است و چیزی هم بگویم. همین که آلوده‌ی شکل و بیان ِ دهه‌ی هفتاد و هشتادی به صورت غالبش به آن شکل نحوشکنی، زبان‌شکنی، چندروایتی، به شکلی رو نشده، یکی از نقاط قوت این مجموعه است. شاید بشود در ذیل یک مقاله‌ی بلندتری راجع به جنس‌های مختلف بیان و رویکردهای مختلف کلمه صحبت کرد. البته من راجع به رویکرد خاص به کلمه مثلن به آن شکل که رویایی یا به‌طور کلی در تفکر ِ حجم، ما با یک فضا دادن به کلمه و آن بحثی که آن هفته هم داشتم راجع به آن چیزی که من اسمش را می‌گذارم "اَفََضایش" یعنی افزایش فضا یه وسیله‌ی کلمه که اصلن در ذات کلمه این افضایش هست، این را نمی‌بینم. یعنی این که رویکرد ایشان به کلمه لغت‌نامه‌ای است. اما در بیان ما با آن تجرد به یک شکلی مواجه هستیم و این خوب است. از یک لحاظ‌هایی این‌را ما در شعر معاصرمان کم داریم. و این نقطه‌ی قوت مجموعه‌ی ایشان است. این چهل و هشت صفحه‌ای که من خواندم و سعی کردم با دقت هم بخوانم، فکر می‌کنم نقطه‌ی قوتی است برای خودش. اما به‌هرحال درباره‌ی جنس کلمه، هویت کلمه و یا بی‌هویتی کلمه، و بحث‌هایی که آن دفعه داشتم راجع به هیستی ِ کلمه که ترکیبی‌ست از هستی و نیستی و آن چیزی که مولوی می‌گوید که: «گوی منی و می‌روی درچوگان حکم من/ در پی تو همی دوم گرچه همی دوانمت» این را من در مجموعه‌ی ایشان ندیدم. ایشان نیستند که در پی این گوی هستند اگر چه صرفن می‌رانید این گوی را. اما ناخودآگاهشان انگار به آن بسنده کرده و به آن نیم مصرع نمی‌رسد که "در پی تو همی دوم". ایشان هستند که تقطیع دستشان است، کلمه چینی‌ها و تدوین کل کار دست شماست ولی بهرحال می‌گم نقطه‌ی قوت آن تجرد و انتزاع و جنس بیان شماست که من را جذب کرد و فکر می‌کنم کم داریم همین که آلوده نشده به آن نوع غالب ِ یکی دو دهه‌ی اخیر، حالا از براهنی بگیرید تا... که در آن مقاله‌ی علی سطوتی بود. براهنی، فلاح و... همه‌ی بچه‌هایی که به‌هرحال اصلن یک‌جور دیگر می‌گفتند. مثلن شما کتاب اول گراناز موسوی را نگاه کن، کتاب دومش را هم نگاه کن. کتاب اول ِ چه می‌دانم ثریا کهریزی را نگاه کن، کتاب دومش را هم نگاه کن. ناصر پیرزاد هم به همین ترتیب. کتاب اول علی عبدلرضایی را نگاه کن که غیر از یک سطر که یک بازیَکی با زبان می‌کند و کتاب دومش را نگاه کن. علی باباچاهی از نم نم بارانم به بعد را نگاه کن. این آلوده‌شدن و این نوع جدید ِ پروپاگاندایی ِ بیان و نوع نگاه به زبان با تمام ِ سوء‌تفاهم‌هایی که هر یک به شکلی داشتند. من خوشحال شدم از خواندن این مجموعه فقط به این دلیل که آلوده ندیدمش به این قضیه. شما نوع بیان خودتان را دارید هرچند که کلمه تعریف خودش را دارد و جنس ِ خودش را دارد و خیلی شما درگیر آن جنس نشدید. به هر حال اما در جمله‌بندی، توی تقطیع‌ها، و بیان برای من جالب بود. کاری‌ست قابل بررسی، قابل خواندن است و من یک مجموعه‌ی مدرن می‌دانمش. یعنی کاری‌ست مدرن. به تعریفی که ما در دهه‌ی سی و چهل در پاریس و نیویورک و در ادبیات امریکا واروپا می‌بینیم. مدرن به آن معنا می‌دانمش و بحث بیشتر ان‌شاءالله و تعالی در یک فرصت بیشتر.


سهند آدم عارف


   ۶ دی ۱۳۸۶ ۱:۳۹ قֽظֽ
نظرات ۲

تاريخ قرار گرفتن بر روي سايت ۶ دي است كه روز تولد من است. به فال نيك مي گيرمش/!


با سلام و درود. جلسه خوب پياده شده بود.سپاس از سهند عارف.


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

ویژه‌نامه : شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟
شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | صدا | اخبار سایت
صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2009 Arooz.com & Design by Farahany

لوگوی عروض